گاهی که اطرافت کسی نیست که باهاش درد دل کنی پناه میاری به جایی که نمیدونی اصلا کسی پیامات میخونه یانه.
من بانوشتن سبک میشم.
خواهرم داره طلاق میگیره... شکسته و داغونه.
خانوادم باید دنبال خونه بگردن. باباو مامانم شدید مریضن.
خواهر و برادرم که سنی هم ندارن دارن تو خونه داغون میشن با غصه ها. اینارو نمینویسم که ترحم جمع کنم کسی رو ندارم درد دل کنم شما ادمای مجازی گیر آوردم.
تو این گیرو دار مشکلات انگار یه خبرایی تو شکم من داره اتفاق میفته. هنوز مطمئن نیستم که بگم...شاید حسین داره از تنهایی درمیاد
نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت چون خواهرم ۱۰ سال زندگی کرد و بدون بچه داره جدامیشه و ازمن ۴ سال بزرگتره...
خدایا این برزخ چیه ما گیر افتادیم توش... نجاتمون بده
برچسب:
نویسنده: آوا اسدیان