۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 12:30
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دکتر رایگان - تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 12:30
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 18:07
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دکتر رایگان - تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 18:07
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 19:09
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دکتر رایگان - تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 19:09
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:26
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دکتر رایگان - تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:26
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 14:17
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دکتر رایگان - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 14:17
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1402/12/5 ساعت: 3:48
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دکتر رایگان - تاریخ: 1402/12/5 ساعت: 3:48
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 15:59
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دکتر رایگان - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 15:59
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 3:01
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دکتر رایگان - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 3:01
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 13:51
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دکتر رایگان - تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 13:51
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 16:37
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دکتر رایگان - تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 16:37
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی