۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 17:05
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دکتر رایگان - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 17:05
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 20:58
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دکتر رایگان - تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 20:58
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 14:31
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دکتر رایگان - تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 14:31
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 16:38
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
عمه عزیزم - تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 16:38
سلام به هرکی به وبلاگم سربزنه
دکتر رایگان - تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 16:38
دیروز سه شنبه صبح با همدم و دوتا پسرا رفتیم امامزاده نزدیک خونمونهمدم هماهنگ کرده بود که دکتر رایگان بیاد مردم معاینه کنه.مجبور شدبم بچه ها هم ببریم. البته بهشون خوش گذشت از بس بدوبدو کردن. من منشی بودم و اسمای مریضا رو مینوشتم. حس خیلی خوبی بود که یک کار هرچند کوچک برای مستضعفان انجام بدی
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 13:38
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
۱۰ روز مانده به تولد ۲۴ سالگی ام - تاریخ: 1401/4/20 ساعت: 22:41
هرسال نزدیک تولدم که میشه یه هیجانی سراغم میاد اما امسال یه حسرت عمیق تو دلمه...جرئت نمیکنم سراغ نوشته های سال پیشم برم که اهداف امسال نوشته بودم..تواین ۲۴ سال عمرم ، روزای خیییلی سختی گذروندم که شاید خیلی از همسن هام نگذروندن . خیلی زود همسر شدم و مسئولیت یه خانم متاهل اومدم رو دوشم، خیلی زود مادر ...
دوباره مادری... - تاریخ: 1400/6/13 ساعت: 20:08
سلام دوستان . سال نو وعجییییب همگی مباررررک
فاطمیه - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 20:40
علی جانگریه کن براخودت ، گریه کن برای من....گریه کن براحسین ، گریه کن براحسن.... روضه حضرت زهرا تو حرم امام رضا شنیدنیه....امام رضا مادریه
تنهام - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 20:40
تنهام دوست دارم باکسی صحبت کنم . دوست دارم یه دوست خوب داشته باشم باهم بگیم و بخندیم از تههه دل...خیلی دلم گرفته خدایا کمکم کنتاحالاشده یه عالمه آدم اطرافت باشن و تو احساس غربت کنی؟ تاحالاشده حس کنی هیچ کس حرفت نمیفهمه؟تاحالاشده اشک چشمت خشک بشه ولی تو دلت خون باشه؟تاحالاشده حس کنی داری زنده زنده دف...
بدون عنوان - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 20:40
چقدر بده وقتی واقعا دوست نداری زنده باشی و اعتقاداتت نمیذاره کاری کنی. چقدر بده فکر پسر دوسالت تو رو منصرف میکنه چقدربده که جربزه نداشتی باشی حتی اسم یه کاری بیاری. مهمتراز همه خدایا ازتو میترسم از تو . وگرنه به خودت قسم مردنم بهتراز زندگیمه
دختر - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 20:40
میگن دختر چراغ خونست... میگن دختر عزیز باباشه پیامبر میفرمایند دختر رحمته...اما این نظر منه که دختر غمخوااااااررره... قلب دختر مملو غصه پدر و مادر و خواهر و برادرشه... من دلم پره غمه... میخوام داد بزنم اما نمیتونم دلم میخواست پسر بودم و انقد پول و قدرت داشتم که مشکلات پدرم حل کنم . دوست داشتم پسر بو...
کاش این یه کابوس باشه - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 20:40
آبجی عزیزم دوست دارم بهت بگم که من خیلی نگرانتم. خیلی به فکرتم. من نمیخوام نقش بد این قصه داشته باشم اما دلم برات میسوزه. قلبم آتیشه. چرا به فکر خودت نیستی؟؟؟؟من میگم عمرت برای مردی بذار که لیاقت داره نه این مرد. دوست دارم قضیه مشکل خواهرم بگم ولی میترسم یه آشنا یک در هزار وبلاگم بخونه. فقط اینو بگم...
دل شکسته - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 20:40
گاهی که اطرافت کسی نیست که باهاش درد دل کنی پناه میاری به جایی که نمیدونی اصلا کسی پیامات میخونه یانه. من بانوشتن سبک میشم.خواهرم داره طلاق میگیره... شکسته و داغونه. خانوادم باید دنبال خونه بگردن. با
پرستارمن - تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 19:22
باصدای پیش پیش دارم حسین خواب میکنم. چند روزه که خودم یه خواب راحت نداشتم؛ دقیقا از دوشنبه که واکسن شش ماهگی حسین زدیم انقد بی قراره که هرچی بگم
پبشنهاد جذاب - تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 19:22
میخوام از یه حس خوب براتون بگم. حسی که خود من شاید چند سالی بود تجربه نکرده بودم.حس خوب یه زندگی جدید که فقط با خوندن یه کتاب جذاب تحقق پیدا میکنه. چند روزه دارم کتاب ابنبات هل دار میخونم. انگار منو از این دنیا کنده و با خودش برده تو داستان.با اینکه سرم شلوغه اما هر بار که سراغ کتاب میرم حس میکنم یک...